در به دروازه نماند است
اسبان افسار گریخته – شهنه زنان – به دور خود می چرخند
کار کنان قصر ناراضی هستند
پادشاه کنار پرتگاه بلند قصرمی خواهد پرت شود
کار گران قصر هم به چه کنم افتاده اند
شهر داری ها به فکر دولت جدید هستند
بوی توتعه .........
اشوب است
قصر قصر خوبیست
پادشاه پادشاه نیست
تجارت جهانی
رویا های پنهانی
روزهای اسمانی
شب های ریسمانی
روزهای گرم و....
شب های سرد و.....
لحظه های انی
ناگهانه
ناگهانه بیمار
ناگهانه عاشق
ناگهانه خواهش
ناگهانه ناگهانه شدم
ناگهانه خواستم
شاعر شدم
سیر ناگهانه هاست و من خوابم
بیدارم ؟
بیدارم - بیدار بیدار
با نگاهی .....
با نگاهی منطق و عقل درامیخته شد
ودر افکارم تو زاده شدی
با فراوانی ها –
بادگر گونی ها
اسمان هم
اب و رود - کوه ودره - دشت هم
وهوای خنکی از پس رود
دست در دست زمین می رقصد
می گوید که بهار در راه است
خبری درراه است
خبر سبزه وگل شبنم و یاس - رنگ گل رنگ چنار
چه زلال است این اب
می نوازد دستم
من چه پاکم امروز – پاک تر از خواهش عشق
من خودم را دیدم چه سبک بالم من
می روم سوی خدا
سر راهم دیدم لانه زنبورکجاست - بوی بابونه چه شد
شهد گل چه می شود یاد یار چه می کند
می روم
گذر از وسعت بودن
گذر از واژه مرگ
گذر از زخم بدن زخم زمین
روبه ازادترین شهر – شرابی – می نابی
ودر ان وسعت ازاد
نفسی تازه کنیم – بنشینیم
روی این سبز زمین
در عصر وحشی امروز
انانی هستند که در کشا کش زیستن
زندگی رابه زنده بودن ترجمه می کنند
هوس را ساتور می زنند
خدا را تعریف می کنند
کوه را تعبیر می کنند
اخرت را انکار
شکم را سیر
زمین رامی جوند
درخت را به هوس می سایند
حقیقت را می خورند –
دروغ می گویند
جنگ می کنند
غریزه میزبان
عقل میهمان
غریزه پیروز می شود
عقل تسلیم میشود
حیوان می شود
زشت میشود
زیبا می بیند
می بالد
می مالد
دست می کشد
صبح می شود
قدم نو رسیده مبارک
چه شود .....
هر دم به یادم
یادم
ان سبزیها زردیها وهوای نفس باغچه
هر دم نفسم
تازه تر از گلبرگ تازه تر ازاحساس
من و باغچه- سبزی اهر کهن-
انجیرهای خشکیده
دو پسر بالایش
ان پسر تنها سر به زانوهایش
پا برهنه
ترسشان از شب
اما من و شب سایه ماه ونسیم خنکی از ده بالا تر
اوج احساس
فکر این خسته به پرواز
به هستی
و از اوج به تومی نگرم
زیبای ذهن
زیبای من
سفری به سوی خاک
لنگ لنگان برویم
سوی کویر
پیش تر
سوی افق –
نور افق
دریابیم
احساس کنیم خستگی روح زمین -
باد کویر
منتی بر سرما نیست بخوابیم –
و هم اغوش بشیم –
با دل خاک
گوش کن چه صدایی است
اواز زمین
ساز نسیم
که خوش امدی گویی است
وپذیرای وجودی خسته
ما نبودیم
زمین ساز نمی زد –
نسیم
راه نمی رفت
گوش کن . . . . .
گوش کن با ماست که می گوید . . . . ..
سفری اینجا کن
سفری به سوی ......
